دعا کردیم که بمانی، بیایی کنار پنجره، باران ببارد
و باز شعر مسافر خاموش خود را بشنوی
اما دریغ که رفتن راز غریب همین زندگی است.
رفتی پیش از آنکه باران ببارد…
(سهراب سپهری)
c’me on I got sth new for ya
دعا کردیم که بمانی، بیایی کنار پنجره، باران ببارد
و باز شعر مسافر خاموش خود را بشنوی
اما دریغ که رفتن راز غریب همین زندگی است.
رفتی پیش از آنکه باران ببارد…
(سهراب سپهری)
من که می دانم شبی
عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من
سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا
سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بیرحم
و شتابان می رسد
پس چرا عاشق نباشم
پس چرا عاشق نباشم
من که می دانم به دنیا
اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی
قول و قراری نیست نیست
من که می دانم اجل
ناخوانده و [...]
دل من دیر زمانی است که می پندارد،
دوستی نیز “گلی است”
مثل نیلوفر و ناز
ساقه طرد ظریفی دارد
بی گمان سنگ دل است
آنکه روا می دارد
جان این ساقه نازک را
-دانسته-
بیازارد
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور / کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده، حالت به شود دل بد مکن / وین سرِشوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تختِ چمن / چتر گل درسر کشی، ای مرغِ خوشخوان غم مخور
دور گردون، گر دو روزی، بر [...]
زندگی رشته ای از فرصت هاست
لحظه هایش همه در خدمت ماست
بازآیید و غنیمت شمریم
لحظه ها را که هدایای خداست
زندگی یک شعر است
نغز آنرا بسرائیم همه
شور یک آهنگ است
شاد آنرا بنوازیم همه
زندگی آوازی است
به نوایی خوش و پرشور بخوانیم آنرا
سوره ای پرمعناست
احترامش بکنیم،
و به ترتیل بخوانیم به جان
حرف حرف همه آیاتش را
زندگی قصه ای از خوب [...]
آنجا در دوردست ها،
در آنسوی آفتاب،
والاترین آرمان هایم حضور دارند.
شاید به آنها دست پیدا نکنم،
ولی می توانم به بالا نگاه کنم
و زیبایی شان را ببینم
و برای دنبال کردن آنها تلاش کنم.